محمد بن على ظهيرى سمرقندى
47
سندباد نامه ( فارسى )
معتاد و معهود مردمان آن است كه چون در اوّل نشو و ابتداى صبا و حداثت سن و عنفوان شباب كه ذهن و خاطر در غايت حدّت و صفا و قريحت « 1 » و فطنت در كمال نشو و نما باشد ، اگر از علوم چيزى حاصل نشود ، در انتهاى اعمال و كبر سن هم حاصل نيايد . ديگرى گفت : سندباد در علوم و فضايل متبحّر است و از وفور فنون متوفّر و حكما ، رياض الفاظ و چمن نطق و گلشن معانى را « 2 » از خار و خاشاك خلاف ، توقّى و تصوّن واجب بينند و جمال صدق نطق را كه خواص انسان است از قبايح خلاف و فضايح تزوير صيانت كنند و اهالى مملكت را تحفّظ و تيقّظ فرمايند . سندباد گفت : معلوم و مقرّر است كه اعمال به اوقات منوط و متعلّق است « 3 » و نهالى كه در عهد اعتدال فروردين ، به غرس و تنقيح تزيين ننمايى ، خاكش به مهر مادران تربيت نكند و آبش به رضاع اصطناع ، شير حركت « 4 » ندهد و در ارديبهشت « 5 » ، حلّهء بهشت نپوشاند . شاه ازين مقدّمات موافق و كلمات رايق به قرار بازآمد و اضطراب او تسكين يافت و فرمود كه : الماضى لا يذكر 1 . بايد كه از عهدهء اين وعده بيرون آيى و اقاويل انصاف از اباطيل خلاف صيانت كنى . چه بزرگان گفتهاند : خلاف الوعد كشجرة الخلاف له رواء [ و ] خضرة و طراوة و نضرة و ماله زهر و لا ثمر 2 . شعر توقّ الخلاف ان سمحت بموعد * لتسلم من هجر الورى و تعافا فلو اثمر الصّفصاف من بعد نوره * و ايراقه ما لقّبوه خلافا 3 سندباد خدمت كرد و گفت : چون نظر عواطف و اكرام و لواطف و انعام پادشاهى متواتر بود و متوالى و متعاقب باشد ، هيچ مقصود ، مفقود نماند و هيچ مأمول نامحصول نگردد و علما چنين گفتهاند كه در شهرى « 6 » كه پنج چيز موجود نبود ، موضع قرار عاقل نباشد . اوّل پادشاه عادل و والى قادر « 7 » . دوم آبهاى روان و مزارع برومند . سوّم « 8 » عالم عامل
--> ( 1 ) . ازمير : صفاى قريحت ( 2 ) . ازمير : « را » ندارد ( 3 ) . آتش : اهالى ممالك را تحفّظ و تيقّظ سندباد معلوم و مقرّر است و اعمال به اوقات منوط و معلّق ( 4 ) . آتش : آبش برضاع صبا اصطناع شير عنايت ( 5 ) . آتش : اردبهشت ( 6 ) . ازمير : هر شهرى ( 7 ) . آتش : سايس قادر ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : و سؤم